سارا عسل مامان ، سارا عسل بابا

 

 

سارا خانمی ما در تاریخ 23 خرداد سال 1391 ساعت یک صبح در بیمارستان فرمانیه تهران به دنیا اومد

سارا زیباترین و بهترین هدیه الهی

[ سه شنبه 30 آبان 1391 ] [ 10:20 بعد از ظهر ] [ فاطمه مامان سارا خانمی ]

امروز من و بابا برات تاب خریدیم تاب بارفیکیسی موزیکال مبارکت باشه دخترم

جقدرم دوسش داری تا می ذارمت رو تاب می گی تاب تاب تاب تاب تاب

 

 

[ چهارشنبه 16 اسفند 1391 ] [ 0:41 قبل از ظهر ] [ فاطمه مامان سارا خانمی ]

سارای مامان دس دسی می کنی عزیزم

این روزا لثه هات خیلی باد کرده دندونات هنوز درنیومده و توخیلی اذیت شدی گل من صورتت لاغر شده عزیزم ان شالله زودتر مرواریدات جوونه بزنن تا برات یه آش دندونی خوشمزه بپزونم

 

 

 

 

 

 

 

 

[ شنبه 12 اسفند 1391 ] [ 0:37 قبل از ظهر ] [ فاطمه مامان سارا خانمی ]

سارا خانمی گوشات مبارک

امروز من و مامان جون و خاله جون رفتیم و گوشای تو رو سوراخ کردیم

مبارکت باشه عسلم

اینم عکسی که با گوشواره هات ازت انداختم

 

[ 29 بهمن 1391 ] [ 0:32 قبل از ظهر ] [ فاطمه مامان سارا خانمی ]

دوست دارم قشنگم

دوست دارم وقتی فضولی می کنی وقتی برا دیدن و فضولی کردن یه چیز سرک میکشی و خودت رو می رسونی

دوست دارم وقتی تا میام بالا سرت برا این که دلت رو بخورم مثل گربه ها خودت رو لوس می کنی و بعد قهقه خنده می زنی

دوست دارم وقتی که صبح ها از خواب بیدار میشی و تا من و می بینی می خندی و همون جوری خواب آلو خواب الو دس دسی می کنی

دوست دارم وقتی از یه چیزی ناراحت میشی بغض می کنی ومثل ژاپنی ها چشات و ریز می کنی و لبات و می چینی اون موقع است که من عاشقانه بغلت می کنم و تو آروم میشی

دوست دارم همه هستی من نفس من قشنگمم

 

 

 

 

[ پنجشنبه 19 بهمن 1391 ] [ 0:24 قبل از ظهر ] [ فاطمه مامان سارا خانمی ]

سارا امروز عروسیه خاله جون بود ولی وایسا ببینم تو عروس بودی یا خاله جونت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

اینم عکست با علی پسر عمه ات که حسابی هم بازیته

چرا مامان جان داری علی رو اذیت می کنی بازم شیطنت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[ جمعه 13 بهمن 1391 ] [ 0:21 قبل از ظهر ] [ فاطمه مامان سارا خانمی ]

سارا تو بغل فاطمه

حسابی با فاطمه دوست شدی

سارا تو بغل نسترن که خیلی دوسش داره

 

سارا تو بغل علی که با هم حسابی رفیقن

[ پنجشنبه 12 بهمن 1391 ] [ 0:14 قبل از ظهر ] [ فاطمه مامان سارا خانمی ]

سارا دیگه حرفه ای شدی تو نشستن و با اسباب بازی ها بازی می کنی چی شده چقدر متفکرانه به توپت نگاه می کنی ؟

بغض نکن مامان نتونستی بازش کنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[ سه شنبه 10 بهمن 1391 ] [ 0:04 قبل از ظهر ] [ فاطمه مامان سارا خانمی ]

سارا چقدر قشنگ دخترم تو روروئک خونه مامان جونت راه میری و پرواز می کنی حالا کجا می خوای بپری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

[ شنبه 7 بهمن 1391 ] [ 0:00 قبل از ظهر ] [ فاطمه مامان سارا خانمی ]

 

 

سارا می خوای دوربین رو از من بگیری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[ پنجشنبه 5 بهمن 1391 ] [ 11:07 بعد از ظهر ] [ فاطمه مامان سارا خانمی ]

سلام عسلم من رو ببخش که اینقده دیر به دیر میام برات می نویسم این روزا خیلی مشغولیم با هم تو دوباره قشنگ کوچولوی مامان سرما خوردی و حسابی مراقبت لازم داری ولی عسلم قول میدم بیشتر بیام برات بنویسم کلی کارای جدید یادگرفتی وبامزه شدی بره کوچولوی مامان دلممی خواد درسته بخورمت و روزی چند بارم می خورمت و تو قهقه خنده ات خونه رو برمی داره سارای من وقتی مامان میگی بابا می گی انگار دنیا رو به من و بابات هدیه میدی تو با اومدنت به این دنیا زندگی من رو تغییر دادی و من ازت ممنونم از خدای مهربونم که تو رو به من هدیه داددددددددددددددددددددددددددددددد

حالا اینم چند تا عکس

 

[ چهارشنبه 4 بهمن 1391 ] [ 11:48 بعد از ظهر ] [ فاطمه مامان سارا خانمی ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
امکانات وب