سارا عسل مامان ، سارا عسل بابا

 

 

سارا خانمی ما در تاریخ 23 خرداد سال 1391 ساعت یک صبح در بیمارستان فرمانیه تهران به دنیا اومد

سارا زیباترین و بهترین هدیه الهی

بدون عنوان

سارای مامان دس دسی می کنی عزیزم این روزا لثه هات خیلی باد کرده دندونات هنوز درنیومده و توخیلی اذیت شدی گل من صورتت لاغر شده عزیزم ان شالله زودتر مرواریدات جوونه بزنن تا برات یه آش دندونی خوشمزه بپزونم                 ...
12 اسفند 1391

بدون عنوان

دوست دارم قشنگم دوست دارم وقتی فضولی می کنی وقتی برا دیدن و فضولی کردن یه چیز سرک میکشی و خودت رو می رسونی دوست دارم وقتی تا میام بالا سرت برا این که دلت رو بخورم مثل گربه ها خودت رو لوس می کنی و بعد قهقه خنده می زنی دوست دارم وقتی که صبح ها از خواب بیدار میشی و تا من و می بینی می خندی و همون جوری خواب آلو خواب الو دس دسی می کنی دوست دارم وقتی از یه چیزی ناراحت میشی بغض می کنی ومثل ژاپنی ها چشات و ریز می کنی و لبات و می چینی اون موقع است که من عاشقانه بغلت می کنم و تو آروم میشی دوست دارم همه هستی من نفس من قشنگمم         ...
19 بهمن 1391

سارا و عروسی خاله جونش

سارا امروز عروسیه خاله جون بود ولی وایسا ببینم تو عروس بودی یا خاله جونت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   اینم عکست با علی پسر عمه ات که حسابی هم بازیته چرا مامان جان داری علی رو اذیت می کنی بازم شیطنت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ...
13 بهمن 1391

بدون عنوان

سارا چقدر قشنگ دخترم تو روروئک خونه مامان جونت راه میری و پرواز می کنی حالا کجا می خوای بپری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   ...
7 بهمن 1391

بدون عنوان

سلام عسلم من رو ببخش که اینقده دیر به دیر میام برات می نویسم این روزا خیلی مشغولیم با هم تو دوباره قشنگ کوچولوی مامان سرما خوردی و حسابی مراقبت لازم داری ولی عسلم قول میدم بیشتر بیام برات بنویسم کلی کارای جدید یادگرفتی وبامزه شدی بره کوچولوی مامان دلممی خواد درسته بخورمت و روزی چند بارم می خورمت و تو قهقه خنده ات خونه رو برمی داره سارای من وقتی مامان میگی بابا می گی انگار دنیا رو به من و بابات هدیه میدی تو با اومدنت به این دنیا زندگی من رو تغییر دادی و من ازت ممنونم از خدای مهربونم که تو رو به من هدیه داددددددددددددددددددددددددددددددد حالا اینم چند تا عکس   ...
4 بهمن 1391